شمارهٔ ۱۹ - نامه شاهنشاهی به امپراطور اعظم
قائم مقام فراهانیاول دفتر بنام ایزد دانا
صانع پروردگار و حی و توانا
وجودی بی مثل و مانند مبرا از چون و چند که عادل و عالم است و قاهر هر ظالم پاداش هر نیک و بد را اندازه و حد نهاده بحکمت بالغه خود بدکاران را زجر و عذاب کند و نیکوکاران را اجر و ثواب بخشد و درود نامعدود بر روان پیغمبران راست کار و پیشوایان فرخنده کردار باد
و بعد بر رأی حقایق نمای پادشاه ذی جاه انصاف کیش عدالت اندیش تاجدار با زیب و فر شهریار بحر وبر برادر والاگهر خجسته اختر امپراطور ممالک روسیه و مضافات که دولتش با جاه و خطر است و رایتش با فتح و ظفر مخفی و مستور مماناد که ایلچی آن دولت را در پای تخت این دولت باقتضای حوادث دهر و غوغای کسان او با جهال شهر آسیبی رسید که تدبیر و تداک آن بر ذمه کارگذاران این دوست واقعی واجب و لازم افتاد
لهذا اولا برای تهیة مقدمات عذرخواهی و پاس شوکت و احترام آن برادر گرامی فرزند ارجمند خود خسرو میرزا بپای تخت دولت بهیه روسیه فرستاد حقیقت ناگاهی این حادثه و ناآگاهی امنای این دولت را در تلونامه صادقانه مرقوم و معلوم داشتیم
و ثانیا نظر بکمال یگانگی و اتفاق که مابین این دو حضرت آسمان رفعت هست انتقام ایلچی مزبور را بر ذمت بسلطنت خود ثابت دانسته هر که را از اهالی و سکان دارالخلافه گمان می رفت که درین کار زشت و کردار ناسزا اندک مدخلیتی تواند داشت باندازه و استحقاق مورد سیاست و حد و اخراج بلد نمودیم وقبل از وقوع این حادثه ضابطه شهر و محله را محکم نداشته اند عزل و تنبیه و ترجمان کردیم
