شمارهٔ ۹۱ - خطاب به نواب شعاع السلطنة فتح الله میرزا
قائم مقام فراهانیتصدقت شوم همه وقت الطاف حضرت والا افزون از عد ستاره بود و خجلت چاکر قدیمی زیاده از حد شماره تا این بار که فیض حضور بر سیبل عبور مقدور شد پایه بخت فدوی اوجی گرفت و دریای فضل و کرم والا موجی زد که بیک جزر و مد خجلت های بیش از حصر و حد را کلا و طرا محو منسی ساخت و هم رکابی امام ویردی بیک که با خلعت و ارمغان در منزل ارمغانی رسید پیر غلام را در محنت شرمساری در کمال سبک باری دید اما از راه یگانگی و رسم خواجه تاشی دور نیست که بر خود فرض کند و صریحا عرض نماید که اگر بار دیگر نیز این موج احسان اوج گیرد بیم آن است که وجود نابود پیر غلام را نحو و معدوم سازد چرا که تا حال شرمندگی و خجلت های فراوان و انبوه مثل پشته و کوه موجود بود که سیبه و سنگری قوی برای وجود ضعیف میشد حالا که سیبه و بدنه نیست هر چه بزنند بسینه و بدن میخورد
آخر لطف و عنایت حدی دارد احسان و مکرمت را اندازه هست ریزش سحاب در تابستان چنان نیست که بهار تابش آفتاب در صبح و شام نیست که نصف النهار جود و کرم والا با این گونه علو همم چه گونه سحابی است و چطور آفتابی که یک آن و یک دم از بارش و تابش گریز ندارد و دست هیچ حمد و شکر بدامان این طور نعمت و رحمت نمیرسد شکر و تلافی بامتناع علی رسید جز مردن و خود را از این عجز و قصور فارغ کردن چه چاره خواهد بود
پس ای ملک که من اندر تو آن همی شنوم
که در مسیح شنیدم ز فرقه جهال
