شمارهٔ ۱۱۳ - خطاب به پسرش میرزا محمد
قائم مقام فراهانیفرزند در آهوان که بنه اردو رسید شنیدم تعریف و تحسین بسیاری از اسب و شکار اندازی تو میکرده اند قطع نظر از این که اگر بمیرم کسی غیر از تو ندارم عیال مرا پرستاری کند در واقع و نفس الامر تعریف و تحسین تو این است که رقم و کاغذ و نامة را خوب نویسی و محاسبه را خوب برسی و کار در خانه صاحب کار را طوری راه اندازی که مردم بخوشنودی از آن در خانه برگردند
اگر عبدالله میرزا بشوی یا بهرام گور یا قابوس و شمگیر هنر تو نیست ضررتست عباس بیک را در خلوت خدمت سرکار والا ببر گزارش دارالخلافه را عرض کند عباس بیک همان است که سبزوار آمد فرمان شاه و خلعت زنده جان میرزا را آورد
لطفعلی را امشب ان شاءالله بتهران میفرستم آقاجان بماند نزد فراش باشی در سمنان تا کاغذهای من برسد و ببرد به خراسان کاغذها که نوشتم بنویسی و بمحمد ولی خان بدهی بفرستد محمد ولیخان هنوز نفرستاده است کاغذهایی که خان جان زند از مشهد میآورد البته زود بمن برسان که ان شاءالله اطمینان حاصل کنم فراشباشی برخلاف محمد ولیخان منتهای یگانگی منظور داشت باید از جانب والاکمال مرحمت باو و محمدتقی بیک برادر مصطفی قلیخان بشود
شال پیدا کن و خوب باشد و قبای ملبوس مخصوص آقامحمد حسن موجود کند بهر دو بده اگر داشته باشید که بکدخدایان هم خلعت بدهید بسیار بسیار خوب است و اگر بد شود ندهی بهتر است سیورسات ده خروار نان و ده خروار جو دو روزه در سمنان میدهند رسد لاسگرد را هم هر چه از سمنان بگیری بقشون بدهی بهتر است فراش باشی این طور خواهش داشت اما لاسگردی دوازده خروار جو موجود دارند نان هم هفت هشت خروار گویا داشته باشند تو هر چه فراش باشی بگوید مناط مدانش و مگذار قشون بی حسابی در شهر یا در حاصل صحرا بکند تفاوت وجود من نمیخواهم معلوم مردم بشود دعای زیاده ازحد بعالیجاه اخوی محمد علیخان برسان و او رادر این باب بکار بدار طهران که میآیید امر عمله خلوت مشکل ترین کارهاست اول بسرکار شاهزاده عرض کن نقد یک ماهه شان را به آقامحمدحسن بسیپار و کاغذ خاطرجمعی ازو بمن بفرست که بدانم که ان شاءالله تعالی امرشان بقرض نگذرد و خودش باید هر جا شاهزاده برود همراه باشد
