شمارهٔ ۱
بوی آن موی معبر باز برد از هوش ما را یار مستی می کشند این می کشان بر دوش ما را
۵ شعر از غبار همدانی
بوی آن موی معبر باز برد از هوش ما را یار مستی می کشند این می کشان بر دوش ما را
از دست گلچین بی روی گل ماند چون پای بلبل در دیده ام خار
نزدیک شد که مردم چشمم به جای اشک در انتظار دوست به دامن روان شود
این قامت رعنای تو این خانۀ ویران من سرو سرای روستا طاووس خانۀ خار کن
گرچه دانم ز اشک خون باران من لاله خواهد رست از بستان من