شمارهٔ ۱۱ - پای دل
عبدالقادر گیلانیپای دل در کوی عشقت تا به زانو در گل است
همتی دارید با من زانکه کاری مشکل است
من ندانم کین دل دیوانه را مقصود چیست
کو همیشه سوی سرگردانی من مایل است
فیل محمودی فرو ماند اگر بیند به خواب
بارسنگینی که از درد تو ما را بر دل است
ای دل آواره آخرچند میگویی مگو
اندران کویی که پای صدهزاران در گل است
همدمم آه است محرم غم در ایام شباب
وقت عیش و نوجوانی وچه ناخوش حاصل است
خودبخود گویم سخنها بگریم زار زار
محرم راز غریبان لابد اشک سایل است
محیی با این زندگانی گر گمان داری که تو
راه حق رفتی یقین میدان نه فکر باطل است
