شمارهٔ ۳۱ - جانب گلشن
عبدالقادر گیلانیای که می نالی ز دوران جور یار من نگر
اضطراب از من نگر صبر و قرار من نگر
جانب گلشن مرو کان یک دو روزی بیش نیست
پر ز اشک لاله گون دایم کنار من نگر
ای که می گویی ندادم دل به خوبان هیچ گه
سوی میدان آی و شهسوار من نگر
سینه ام پر داغ و چهره گل گل از خوناب اشک
یک زمان سوی من آ باغ و بهار من نگر
باشدت رحمی فتد در دل بیایی سوی من
حال زار من ببین شخص نزار من نگر
گر تو داری میل خوبان دیده عبرت گشای
سینه پر سوز و چشم اشکبار من نگر
شکر کن محیی که در راه تو خاری بیش نیست
هر طرف صد کوه غم در رهگذار من نگر
