شمارهٔ ۸
میرزا حبیب خراسانینرگس مست تو را باز خماری دگر است
می نماید که در اندیشه کاری دگر است
آهوی چشم تو امروز شکار دگری است
نه چو هر روز به دنبال شکاری دگر است
گه شوی زرد ز اندیشه گهی سرخ ز شرم
باغ دلجوی تو را سیب و اناری دگر است
در گلستان تو نارج و ترنج آمده بار
در بهشت رخت امروز بهاری دگر است
هر که را صف شکنی چون تو شود صید کمند
دم ز انصاف توان زد که سواری دگر است
بر نگاهت صف مژگان که آورده شکست
که سراسیمه ز هر سو به کناری دگر است
نرگست لاله صفت لاله تو نرگس وار
گشته تا جلوه گه لاله عذاری دگر است
آهوی مست تو را هر که در افکنده به دام
غمزه نرگس او شیر شکاری دگر است
شانه دندان به جگر داشت که جز باد صبا
حلقه زلف تو را حلقه شماری دگر است
جام می نیز از این غصه دلش خون شده بود
