شمارهٔ ۲۰۱
میرزا حبیب خراسانیحلقه در گوش چو دف چنگ صفت سر در پیش
بزنم یا بنواز این تو و این بنده خویش
نشود از تو گذشتن که تویی راحت جان
نشود بی تو نشستن که تویی مرهم ریش
مدعی در پس دیوار و تو در پیش نظر
من لب دوست گزم دشمن بدبین لب خویش
زلف خود را بکفم نه که بخاطر جمعی
مو بمو قصه دل گویم و این زلف پریش
یار بگشاده رخ و بزم زاغیار تهی
در فرو بسته حبیب از رخ بیگانه و خویش
