شمارهٔ ۲۵۱
میرزا حبیب خراسانیما بدین درگه بامید گدایی آمدیم
بنده آسا رو بدرگاه خدایی آمدیم
خسته دل بربسته پا بشکسته دست آشفته جان
سوی این در با همه بی دست و پایی آمدیم
پادشاهان جبهه میسایند بر این خاک راه
ما گدایان نیز بهر جبهه سایی آمدیم
خاک درگاه همایون تو چون فر هماست
از پی تحصیل این فر همایی آمدیم
هر که سر بر خاک ایندر سود چون حاجت رواست
ما بامیدی پی حاجت روایی آمدیم
وعده دادی بینوایان را گه درماندگی
درگه درماندگی و بینوایی آمدیم
چون تو فرمودی که هر تقصیر و عصیان و خطا
کز تو آید در پذیرم چون بیایی آمدیم
چون تو فرمودی که از بگذشته ها ما بگذریم
سر بسر چون سر بر این درگه بسایی آمدیم
بنده را راهی نباشد جز بدرگاه خدا
زآنکه ما بنده توییم و تو خدایی آمدیم
از ازل بودیم با الطاف تو امیدوار
تا ابد با قول لا تقطع رجایی آمدیم
