شمارهٔ ۳۶
بیار باده و بازم رهان ز مخموری که هم به باده توان کرد دفع رنجوری به هیچ وجه نیابد چراغ مجلس انس مگر به روی نگار و شراب انگوری به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش که آزمودم و سودی نداشت م
در این بخش برخی اشعار منتسب به حافظ که در تصحیح قزوینی/غنی نیامدهاند گردآوری شدهاند.
۱۱۸ شعر از حافظ شیرازی
بیار باده و بازم رهان ز مخموری که هم به باده توان کرد دفع رنجوری به هیچ وجه نیابد چراغ مجلس انس مگر به روی نگار و شراب انگوری به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش که آزمودم و سودی نداشت م
ای باد نسیم یار داری زآن نفحه مشکبار داری زنهار مکن درازدستی با طره او چه کار داری ای گل تو کجا و روی زیباش او مشک و تو بار خار داری نرگس تو کجا و چشم مستش او سرخوش و تو خمار داری
برو زاهد به امیدی که داری که دارم همچو تو امیدواری به جز ساغر چه دارد لاله در دست بیا ساقی بیاور آنچه داری مرا در رسته دیوانگان کش که مستی خوشتر است از هوشیاری بپرهیز از من ای صوفی
جای حضور و گلشن امن است این سرای زین در به شادمانی و عیش و طرب در آی ای کاخ دولتی ز چه خاکی که مدرج است در شاخسار گلشن تو سایه همای هر صبح در هوای درت می کند صبوح جمشید تخت چرخ به