شمارهٔ ۴۰
حاجب شیرازیزد صبح صادق سر از غیایب
چون روی یار از مشگین ذوایب
از شمس رویت شد مملو نور
حب المشارق ذیل المغارب
شمشیر خون ریز از کف بیفکن
عاشق نتابد روی از مضارب
ای لیث ثاقب وی از تو هارب
جند ثعالب جیش ارایب
زیبا غزالان بهر تو پویان
گرد صحاری طرف مشارب
مد غم به نامت اندر محامد
ملزم به ذاتت اندر مناقب
غیث المکارم غوث الاعاظم
لیث المواکب کیش الکتایب
بهر تمنات بر هم نمایند
مردان عالم حاجب حواجب
هم حاضر هستی اندر معارک
هم صابر هستی اندر مصایب
