شمارهٔ ۱
اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل ها به مشتاقان و مهجوران ادر کأسا و ناولها بده زان راح ریحانی به منظوران روحانی مگر زین آب رحمانی برویانی گل از گل ها ببند ای ساربان محمل مکاهل ن...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
اتی امرالله ای ساقی بیار آن راحت دل ها به مشتاقان و مهجوران ادر کأسا و ناولها بده زان راح ریحانی به منظوران روحانی مگر زین آب رحمانی برویانی گل از گل ها ببند ای ساربان محمل مکاهل ن...
آینه خورشید برابر گرفت یا مه من پرده ز رخ برگرفت ماه من از جانب خاور دمید راه ز خورشید به خاور گرفت زلف مسلسل چو بهم برشکست رایحه از مشک وزعنبر گرفت طره مشکین پرستو و شش زآتش رخ طب...
کم شانه می زن ای صنم آن طره پرتاب را از آشیان بیرون مکن مرغ دل بی تاب را خاک وجود عاشقان برباد خودکامی مده ای ترک آتش خوبگیر از تشنه کامان آب را زنجیر شیران کرده ای هر تاری از گیسو...
جهان جای آرام و راحت ندارد بجز محنت و رنج و زحمت ندارد به دنیا مبندی دل ار عاقل استی که این دهر جز زجر و ذلت ندارد به نعمت مشو غره منعم که نعمت ثمر در جهان غیر نقمت ندارد عزیز خدا ...
میی که باده وصل تو در دماغ کند دهان خم چو گشاید مرا سراغ کند کسیکه آتش عشقش بسوخت سرتاپا جبین و سینه و بازو بهل که داغ کند به پیش روی تو بر خویش ننگرد یوسف در آفتاب تجلی کجا چراغ ک...
مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند کجاست آنکه در این نکته شک و ریب کند چنان ز خم بسبو کرده باده پیرمغان که خاکروبی میخانه را صهیب کند گذار باد بهار ار ز زلف جانان است چرا بساط زمین ر...
خود را ز قید هستی آزاد کرد باید زین خوبتر بنایی بنیاد کرد باید ویران شده است ایران از ظلم و جور عدوان بازش ز عدل و احسان آباد کرد باید از دست رفت کشور درهم شکست لشگر از شاه و از رع...
ای آیت مهر وی معنی داد ایزد ز کرم داد همه داد از زلف و رخت پیدا و عیان هم صبح امید هم شام مراد ای عمر ابد با عمر تو کم چون صبح ازل در عهد تو داد گرگ اجل است صیاد امل در گله تو این ...
دو روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند وفاق در می و خون در دل نفاق کنند حصار شهر مخالف ز ترک پر آشوب حجاز پر زنوا شور در عراق کنند شب و خیال ز سیم رباب و پرده تار مهار تفرقه در بینی فراق...
اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند اوست اعلا که خرابی تو آباد کند اوست سلطان به حقیقت که به دستوری عقل مملکت را تهی از ظلم و پر از داد کند ای که از خنجر خونریز تو خونهاست هدر چون پسند...
آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند آخرین نامه حق را زنو انشاد کند آمد آن شاهسواری که به میدان جهان دل ز ابدال برد حکم بر اوتاد کند آمد آن قادر قیوم که از خامه صنع عالم و آدم دیگر ز...
عقل کل تا به قدم از من و از ما دم زد جلوه حسن تو آن ما و منی بر هم زد غیرت عشق بنازم که چو افروخت چراغ شعله بر خرمن خاصان بنی آدم زد مدعی خواست کند شرح غم عشق بیان دست قدرت دهنش بس...
هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود بیش از این درهم و آشفته و ویران نشود اهل و نااهل وی ار متحد از جان نشوند رنگ ویرانی از این روضه رضوان نشود شهر شیراز که شیرازه علم است و ادب مأمن و ...
صبح عطسه زد یار با وفا گشت مشک بو عطسه صبا خون ز عارضش بر زمین چکید شد زمین بهشت از گل و گیا تا صبا کشید از رخش نقاب بر طلوع داد صبح را صلا خضر تشنه تر از سکندر است در چه فناست چشم...
در بند توام ای بت تجریش به دربند بخرام به دربند ببین خسته در بند انگشت تو بر قفل مهمات کلید است ز آن باز بود بر رخ تو هر در و در بند از فیض تو تجریش و جماران و دزاشیب بهتر بود از ب...
شاهدان کار تموچین کرده اند ره به تبت رخنه در چین کرده اند چین و ژاپن تبت و تاتار را مشک با راز زلف پرچین کرده اند کرد گلزار عذار از خط سبز چشم بد را خوب برچین کرده اند لادن و عود و...
زلف را خوبان پر از چین کرده اند راه از این رخنه در چین کرده اند با سپاه حسن و خیل خال و خط در جهان کاری به موچین کرده اند حور و غلمان از گل و ریحان خلد عرش را تا فرش تزیین کرده اند...
حسن تو را آفتاب و ماه ندارد فر و شکوه تو پادشاه ندارد ای شه انجم طلایه دار سپاهت غیر تو شاهی چنین سپاه ندارد راست بپیمود هر که راه تو باشد کجرو محض است هر که راه ندارد تیره گی موی ...
عمر عزم بی وفایی می کند روز و شب مشق جدایی می کند می گریزد عقل از میدان عشق باز در ما خودستایی می کند مست و مخمور است زاهد روز و شب باز عرض خودستایی می کند هرکه در مسجد رود بیند به...
شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر تا کی به خواب نازی ای دوست قم فانذر نخل کمال بریافت جیب جلال بشکافت خورشید معرفت تافت قم یا بشیر بشر خلقی در استماعند یا مصطفی فحدث جمعی در انتظارند ...
به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر که ای صبوحی کشان صبح سعادت بخیر باده وحدت کشید تا که بخود پی برید چون ز دویی بگذرید نیست در این دیر غیر سیر در آفاق کن تا که به انفس رسی نفس نفیسی ...
روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز جام ده جام که هر کار بکامست امروز گل چو شاه است و غلامان سرا سرو و سمن ساز زد صیحه چو چاووش سلامست امروز آنکه یک عمر بدی معتکف اندر مسجد پیکرش بر ...
دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز یا رب بوصل او سبب خیر ساز باز ساز سفر به شهر صفر کرد باز یار ای کاش باز از سفر آید صحیح و ساز کوته چو روز وصل بود سال و ماه عمر شرح غم تو و شب هجران ...
ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز شیدای تو عالم همه چون خسرو پرویز ای باربد وقت نکیسا صفت امروز در کاسه بربط شکر و شهد درآمیز نقاشی شاپور ز عکست به هدر رفت شیرین بود از صورت پرویز ب...