شمارهٔ ۱۲
ساقی رسان بر ابروی مردان سلام ما وانگه به نور باده برافروز جام ما مستی ما ز نشیه شرب مدام نیست ای ناچشیده لذت شرب مدام ما تا هست نجم ثابت و سیار را مدار ثبت است نجم ثابت مطلق دوام ...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
ساقی رسان بر ابروی مردان سلام ما وانگه به نور باده برافروز جام ما مستی ما ز نشیه شرب مدام نیست ای ناچشیده لذت شرب مدام ما تا هست نجم ثابت و سیار را مدار ثبت است نجم ثابت مطلق دوام ...
مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز این هر دو را به پای یکی مرد فرد ریز در صد هزار مصر عزیزی از آن تو راست یوسف به دل غلام و زلیخا به جان کنیز دنیا عجوزه ایست نیرزد نگاه را آرد عروس ...
مستانه بسر میکده را در زده ای باز وز باده معنی دو سه ساغر زده ای باز درپای خم افتاده ای از تاب می ناب یا خیمه بسر چشمه کوثر زده ای باز از خاک و ز خشت است گرت بستر و بالش پا بر سرمه...
ساقی شب زنده دار وقت صبوح است خیز باده همرنگ صبح جم شو در جام ریز معنی یوسف تویی از چه زندان در آی ای مه کنعان حسن در همه مصری عزیز کیستی ای ذات غیب کت زقدم بوده است موسی و عیسی غل...
ناز تو کشیم ای ز سر تا قدمی ناز با ناز تو گشتیم به عمری همه دمساز راز تو نهفتم به دل و ناز تو در جان تا کس نشود واقف از این ناز و از این راز ز آغاز به پیشانی من عشق تو شد ثبت انجام...
چهره بر افروخت دلارام باز تا برد از اهل دل آرام باز عشق درخشید و جهانگیر شد عقل در افتاد به سرسام باز معنی جم آیت جامیم باز جام دل ماست بده جام باز دانه فشان تاک گل تک نشین تا رهی ...
اگرچه رشته مشروطه را سری است دراز بیا به کوتهی ای چرخ کینه جو پرداز ببین به ساحت ری کز نهیب توپ و تفنگ تگرگ مرگ زا بر بلا ببارد باز به کوه هیکل خاصان ببین فراز و نشیب به دشت پیکر خ...
تو هر چه ناز کنی ما اگر کنیم نیاز نیازمند تو هستیم ناز میکن ناز ز کعبه راه به کوی تو می توان بردن از آنکه قنطره ای بر حقیقت است مجاز حدیث عشق بر پیر عقل بردم دوش چنان بخویش فرو رفت...
قبله آزادگان ابروی جانان است و بس فتنه آخر زمان آن چشم فتان است و بس دختر رزصد مسیح از یک شکم بی شوی زاد تا نگویند این هنر با دخت عمران است و بس نیست در جن و ملک سودای عشق و ذوق طب...
مسلم است مرا فقر و نعمت افلاس که طبع من نکند هیچکس به غیر قیاس مرا که هست پر از باده رقیق عتیق چه غم که نیست ز زرجام یا ز سیمم کاس سکندر آب بقا را ندید می دانم که آن نصیبه خضر است ...
ما را نبود شکوه ز آلمان گله از روس گر روس زما برد بسی کشور محروس لیکن همه ایران بود از مردم ایران وز یاد برفت آن همه عرض آن همه ناموس روزی که بود صلح جهان دار و جهانگیر محروم شود ظ...
خورشید نور باده و ماه است جام ما ناهید مطرب آمد و کیوان غلام ما ما ملک جم بهای یکی جام داده ایم زاهد مبین به چشم حقارت به جام ما ما می ز دست پیر خرابات خورده ایم پیداست شور مستی ما...
امشب بخواب ناز مگر رفته این خروس تا کی به درد و غم کنم امشب کنار وبوس نوبت زن زمانه بخواب است یا خمار یا نای برشکسته و یا بر دریده کوس تا سندروس بر شبه افشاند چرخ ریخت بیچاره اشکم ...
در دو عالم جلوه گر نور رخ یاراست و بس جمله اشیاء تجلی گاه دلدار است و بس سینه سیناست عالم نور حق طالع در اوست هر که را بینم چو موسی محو دیدار است و بس معنی قرآن بود مکتوم اندر با ب...
پیر مغان بر در میخانه دوش داد بشارت که خم آمد بجوش صبح دوم صبحک الله گفت داد خروس سحر از دل خروش باده کشان را ز کرم صبحدم داد صلامغبچه می فروش عاشقی و مفلسی ار هست عیب از چه پسندید...
اگر خونم خورد جانان نخواهم کرد من ترکش دلا می بوس دست و تیغ و نازش را نکوتر کش مرا ابرو کمان صیاد زد با تیر مژگانش به خون چون دید غلتانم چو آهو بست بر ترکش خورد گر خون مشتاقان چو م...
رسم ایران است یا اهل فرنگ با بدان یکرنگ و با خوبان دورنگ با بدان خوبی و با خوبان بدی شیوه گرگ است و رفتار پلنگ شهرت درویشی و دام و کمند نام فقر و وضع ششلول و تفنگ کیست آن درویش کود...
خورشید معرفت زد سر بر ز مشرق دل تا کی به خواب نازی یا ایهاالمزمل ای عشق این چه سوداست کز یک کرشمه تو در زیر تیغ بوسد مقتول دست قاتل در مکتب حقیقت داند ادیب عشقش جاهل اگر نخواند سرم...
ما خرابات نشینان همه همرنگ همیم در نهان عین وجودیم و به ظاهر عدمیم کارفرمای بلاعزل قضا و قدریم راه پیمای بیابان حدوث و قدمیم بسر مرده دلان و به ره گمشدگان خضر فرخ قدم و عیسی فرخنده...
زاغ و لاغ شب در سفیده دم خفت وزد به دم جفت زد به دم کس ندیده بود تاکنون کند از غزال رام گرگ هار رم وقت الصبوح راح فی القلوب پای خم بخم زیر گل به چم روبها برو کر بزی بهل کامد از عرب...
تیر ملامتت به بین بسکه نشسته بر دلم کیست که متصل کند ضربت شست قاتلم خصم کند خراب اگر خلوت قدس یار را باز شود عمارت این هیکل اعظم از گلم من بسر ره افکند سایه همای همتم چند به خاک و ...
ای سرو جهان بازآ به چمن تا سرو رود در سجده چو من با قد و رخت مانند خجل هم سرو سهی هم تازه سمن مشتاق تواند با عجز و نیاز هر تازه جوان هر پیر کهن در مصر جمال دارد مه من بس یوسف مصر د...
اگر ای حریف جویی به صفای دل خدا را بنشین به عرش وحدت بنگر جمال ما را تو اگر خداپرستی به خود آ ز کبر و مستی نپرست اگر توانی ز ره هوس هوی را هله ای حریف رندان بگذر ز مستمندان بشناس ا...
نسیم صبح تویی جبرییل نام از من به طاق ابروی مردان رسان سلام از من اگر که از من گمنام نام پرسد یار ز بعد سجده شکرانه بر تو نام از من اگر ز قتل من آن دوست را به دل هوس است میسر است د...