شمارهٔ ۴۶
آنجا که هست بود تو باد بهار چیست وآنجا که هست موی تو مشک تتار چیست زلف و رخ تو معنی لیل و نهار ماست با بودن تو گردش لیل و نهار چیست باز آ و پا به دیده خونبار ما گذار تا گویمت که سر...

میرزا حیدرعلی فرزند میرزا جعفر معروف به حاجب شیرازی (زادهٔ ۱۲۷۱ قمری در روستای کناره از توابع مرودشت، درگذشتهٔ ۱۳۳۴ قمری در تهران) شاعر، صوفی و هنرمند سدهٔ سیزدهم و چهاردهم است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه و نقاش و قلمدانساز بود. حاجب در جوانی با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبی و نقاشی را در آنجا فراگرفت. پس از چندی به خورموج رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانی، متخلص به دشتی، شعر و ادب آموخت. عبرت نائینی، دوست و معاشر حاجب، گفته است که با زبانهای عربی، ترکی، روسی و فرانسه آشنایی داشت.در مقدمهٔ نسخه خطی دیوان حاجب آشنایی وی با زبان انگلیسی نیز تأیید شده است. حاجب پس از وفات محمدخان دشتی در ۱۲۹۸، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازی و نقاشی میگذشت. او تذهیب، میناکاری و خطاطی نیز میدانست. به نوشته عبرت نائینی، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند. در آنجا نیز به قلمدانسازی و نقاشی مشغول بودند که پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد. حاجب پس از مرگ پدر دست از کار کشید و به کسوت درویشی درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهای در کاروانسرای قنبر سیبیلو، منزل گزید. حاجب قصایدی در مدح امینالسلطان، از وزرای قاجار (متوفی ۱۳۲۵)، و کامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایی گرفته است. در ۱۳۱۳، در پی قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادی و میرزا رضا کرمانی، تحت تعقیب قرار گرفت و به کامرانمیرزا پناه برد. وی در اواخر عمر در زمینی در نزدیکی دروازه دولت بنایی ساخت و مشهور است که بسیاری از مردم تهران به وی ارادت میورزیدند. حاجب در ۱۳۳۴ قمری درگذشت و در اقامتگاهش، که به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاک سپرده شد.
آنجا که هست بود تو باد بهار چیست وآنجا که هست موی تو مشک تتار چیست زلف و رخ تو معنی لیل و نهار ماست با بودن تو گردش لیل و نهار چیست باز آ و پا به دیده خونبار ما گذار تا گویمت که سر...
این جهان جای آرمیدن نیست هیچ از او چاره جز رمیدن نیست سخت دامی است مرغ دلها را که از آن دامشان پریدن نیست بر سرم هست سر بریدن خویش وز تو هیچم سر بریدن نیست سر عشق آشکار باید گفت گر...
مرا که دل حرم خاص جاودانه توست مکن خراب خدا را که خانه خانه توست مرا ز خویش چو بیگانگان مران ای دوست که این گهر به خدا قابل خزانه توست کسی که پای سر فرقدان نهاد از فخر به راستان که...
گر جهان دشمن جانند مرا جانان دوست همه مغز است نصیب من و از آنان پوست تاکه چوگان سر زلف فکندی بر دوش ای بسا سر که به میدان تو برگشته چو گوست سرب ار ریزد و مس جیوه نگردد زر و سیم ای ...
خواهی ار روشن کنی ای ماه سیما جمع را از حجاب و هم بیرون آی و بنشان شمع را شمع عالم پرتو استی کافتابی آفتاب روز روشن کن شب تاریک هجران جمع را فرد هر جمعی و جمع فردها سر جمع کل جمع ک...
وقت صبوحست ای به جسم جهان روح خیز که شد باز باب میکده مفتوح صبحک الله باکرامة والخیر راح مروق بسیار و رایحه روح مؤذن میخوارگان خروس خوش الحان آیه قدوس خواند از پی سبوح ناله شب زنده...
دوش در بر داشتم خورشید ماه آمد گذشت ماه را تصویر می کردم که شاه آمد گذشت من جهاد و جنگ را تغییر می دادم به صلح کز من آن ترک سپاهی با سپاه آمد گذشت پیش تیغش جان سپر کردم ولیک آن جنگ...
هر که زد بر آب و آتش حرق و غرقش باک نیست تنبل و منبل براه عاشقی چالاک نیست آنکه را در عاشقی از سر رود سودای وصل سر بزیر است ار سر او نیزه و فتراک نیست آنکه در شبهای هجران ریخت سیل ...
قبله عالم و آدم همه جا کوی من است روی دلها چو به حق درنگری سوی من است چشم خونین بگشا تا به تو گردد روشن که شعاع مه و مهر از رخ نیکوی من است آهو ار نیست به ذات تو بدانی کز عزم قدرت ...
هر آنکه واقف دم نیست بی شک آدم نیست نه آدم است هر آنکس که واقف دم نیست ز جسم رایحه روح می کن استشمام چه حاصل است ز روحی که او مجسم نیست بروب خانه دل پاک از محبت غیر در این حرم به خ...
در ارض و سما غیر تو شمس و قمری نیست وز شمس و قمر جز تو نشان و اثری نیست مادر مگرت بود قمر شمس پدر زانک غیر از تو به حق شمس و قمر را پسری نیست قدت شجر طیبه حسنت ثمر اوست طیب شجری چو...
معدوم گشت انصاف منسوخ شد مروت مرفوع شد عدالت مقهور شد فتوت قانون صلح شد لاش آیین جنگ شد فاش متروک شد ابوت مخذول شد اخوت رستم ز عشق گردید بیچاره تر ز گرگین دست قضا ببندد بازوی پر ز ...
روشنیم سر تا پا گر زمانه تاریک است گلشنیم پا تا سر راه وصل باریک است یار از قدم با ماست گر رقیب نامحرم گه به فکر تفریق و گاه فکر تفکیک است کیست کز غم عشقش جان به در تواند برد دیلم ...
هر که حق گفت چو منصور نصیبش داراست بر سر دار شدن مرد خدا را کار است یار اگر می طلبی از غم اغیار منال همه یار است به چشم تو اگر اغیار است مستی باده ندارد اثر هشیاری ای خوش آن مست که...
پادشاهان را خبر از عالم درویش نیست پادشاهی جز خیال و خواب و مستی بیش نیست شکوه از دشمن مکن رو با جهانی دوست باش دشمنی بدتر تو را از نفس کافر کیش نیست صبر من تلخی ز صبر بیش بردارد خ...
هر که آمد گل ز باغ زندگانی چید و رفت عاقبت بر سستی اهل جهان خندید و رفت کس در این ویرانه جز یکدانه حاصل برنچید هر که آمد دانه بذر هوس پاشید و رفت سر چرا عاقل فرود آرد به تاجل سلطنت...
تا به کی گرم کنی رخش قضا جولان را تنگ کردی به دلیران جهان میدان را گوی دلها به خم زلف چو چوگان داری لطمه بر گوی مزن رنجه مکن چوگان را کس ز احسان تو محروم نخواهد بودن هیچ شک نیست که...
باز به فرمان قضا زد چو کوس نوبت شعبان فلک آبنوس نوبت شعبان معظم زند پشت فلک کوس قضا را دو بوس آیت سبوح قدوس خواند صبح صبوحی زدگان را خروس گشت جهان حجله گهی پر مهیز علم و بیانش چو د...
عاشق جانانه از جان بگذرد جان کند قربان جانان بگذرد دین و ایمان چیست در سودای عشق عشقباز از دین و ایمان بگذرد دردمند عشق کی خواهد طبیب از علاج درد و درمان بگذرد زین بساط دهر از یک ت...
صبح مؤذن چو کرد وصف تو بر بام داد باده روشن بزن تا به شب از بامداد گیتی فرتوت شد باز به عهدت جوان از سر پیر و جوان سایه تو کم مباد ای که بود عقل کل طفل دبستان تو علم ز شاگردیت بر ه...
چند بباید زدن از داد داد دادرس آمد که دهد داد داد دکمه علمی که طبیعت گشود بر همه شاگرد و تو شد اوستاد کس نشناسد دل آزاده را تا نبود با دل آزاد و راد عشق تو شد باعث رسواییم زانکه مر...
دادن جان گرچه بر ابناء عالم شاق بود لیک عاشق این هنر را از ازل مشتاق بود طاق ابروی تو را نازم که افتاده است طاق به به از طاقی که جفتش در حقیقت طاق بود نوش وصل و نیش هجرانت به میزان...
تا نسیم صبح بر جهان وزید در چمن شکفت نوگل امید شد غزال عدل در چمن چمان گرگ هار ظلم از رمه رمید دست حق برون شد ز آستین پرده های وهم از میان درید زاغ و راغ هجر شد در آشیان شاهباز وصل...
صبحدم مغ بچه گان صف در میخانه زدند بنگاهی ره هر عاقل و دیوانه زدند صوفیان باده صافی ز ره صدق و صفا از کف پیرمغان یک دو سه پیمانه زدند در گدایان خرابات به نخوت منگر که در این میکده ...