شمارهٔ ۵۳
مجد همگراکنون که یافت دهر کهن خلعت نوی
نو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوی
بلبل نوای باربدی برکشید و باز
بر کف نهاد لاله می و جام خسروی
در پهلوی چکاوک ترکی زبان نشست
قمری و برگرفت غزل های پهلوی
ناگه درید پرده عشاق فاخته
چون کرد در هوای چمن پرده را هوی
گیرد به فر شاه ریاحین به تازگی
بخت معاشران ز رحیق کهن نوی
در جام آبگینه نماید صفای می
چون در ضمیر صدر جهان فکر معنوی
دارای دین و داور ملت عماد دین
کز ذات اوست خمیه اسلام مستوی
بی لاف معجزات نموده ست کلک او
در کار مملکت ید بیضای موسوی
آن مفتی ای که چون قلمش پیشوا شود
زیبد روان چار امامش به پیروی
از جاه اوست منصب آصف صف نعال
وز جود او فسانه طایی ست منطوی
در بوستان جاه جلالت عجب گلی ست
