شمارهٔ ۱۷۶
مجد همگرچشمم به جنازه تو چون درنگریست
خون ریخت که بی رخ تو چون خواهم زیست
زنهار ز چشم شوخ آن کز چو تویی
جان بستد و در جوانی تو نگریست
چشمم به جنازه تو چون درنگریست
خون ریخت که بی رخ تو چون خواهم زیست
زنهار ز چشم شوخ آن کز چو تویی
جان بستد و در جوانی تو نگریست