شمارهٔ ۵۱۲مجد همگررباعیاتای سنگدل ار کوه ثباتی و درنگغافل منشین ز زاری این دل تنگکآن ناله کنم شام که بگدازد کوهوان گریه کنم سحر که خون گردد سنگ