باد مرو است یا نسیم سمن
اینکه وقت سحر رسید به من
نافه های نسیم او از دور
کرده مغزم پر از بخار و بخور
گرچه درد سر سواری داشت
دامن پر گلی بهاری داشت
نامه در پر و بیضه در چنگل
جیب پر مشک و آستین پر گل
مرحبا ای نسیم عنبر بال
حزم تو خوشتر از جنوب و شمال
کی رسیدی ز مرو کی رفتی
بر گلی یاسمین دمی رفتی
از پی رغبت خریداران
در تو معلوم طبل عطاران
با چنین ثروت و چنین هستی
مگر از عقد زلف او جستی
بده ای باد خوش مزاج جوان
آغاز کتاب - حمیدالدین بلخی | ناهیدزین دو موضع به ما تنسم کن
چون از این درگذشت پی گم کن
از فلان کوی و از فلان دلبر
به تو زین روی طبع خرسند است
که مرا با تو طرز پیوند است
در میان هرچه هست جز تو نه
نسیه هر دو دست و نقد تویی
چون بر آن روی و موی همرازی
با تو در سازم ار چه غمازی
پرشد از محنت توام رگ و پی
عاشق ار چیت خواهی و در خور
بوسه بر خاک داده سرو از تو
خوشتر از جنت است مرو از تو
از تو بر خاک اگر فتد سایه
هم نباشد به حسن در خور تو
ای به دولت چو جان شیرین تو
ما که از خیل رند و اوباشیم
از چه رو اهل عشق او باشیم
خار بستان و ورد بتکده ایم
در ره تو که پر ز بوالعجبی است
راه و دعویی عشق بی ادبی است
ای گل و سرو و بوستان از تو
با منت گر بدین سبب کینه است
تیرهای تو را هدف سینه است
مشکن آن خم که پر ز باده بود
مفکن او را که اوفتاده بود
من خود از روزگار رنگ آمیز
دل و دستی است چون دهان تو تنگ
تن و جان و دل از چه شد محروم
از تو و از سپهر و از مخدوم
آنکه پیش از وجود فایده را
که نکو سیرت اند و نیکو نام
همه از جان تو را سجود آرند
این صفت ها و این مناقب توست
کس نداند که قدر تو چند است
ورچه در دار و گیر مشغله اند
کز تو چون درگذشت رونق نیست
سلک پروین چو درهم افکندند
گرچه با پر و بال چون مگس اند
دشمنان را به تیغ خویش مکش
یک دو ماه است کز بد گردون
این شکایت ز تو بخواهم گفت
ای شده روشن از تو در آفاق
از تو این ظلم کی روا دارم
چون منی را بدین صفت ماندن
پیل و خر را به یک نسق راندن
زآنکه این ریسمان ندارد دیر
من نه چون کشتیم نه چون لنگر
چون من و هر که هست یکسان شد
وان که امروز دشمنند ز توست
عقد کن جمله از کثیر و قلیل
باز دان از «فذلک و منها»
در من این ظن مبر که نان طلبم
سگ به از من گر استخوان طلبم
زآن بر این گونه گشتی از من سیر
که بر این آستانه ماندم دیر
قلم از کارها بر آسوده است
عقل ها اندر این بفرسوده است
وی همه پرنیان و بر من تیغ
خاص بر من نه بر سبیل عموم
رو که حق های من گزارده شد
مشک دادن به گنده روی خطاست
گرچه این راه و رسم اهل خطاست
در کشیدی به رشته در و شبه
کاین مثل را هم از تو دارم یاد