شمارهٔ ۴۶ - هم در مدح بهرام شاه گفت در شکارگاه
سید حسن غزنویناگاه چو بشنید شهنشه خبر شیر
فرمود که تازید سبک بر اثر شیر
چندانکه خبر گشت یقین شاه ز مرکب
بر پیل شد و کرد چو شاهان خطر شیر
خود شاه در این بود که در لشکر منصور
آوازه در افتاد که اینک خبر شیر
آهو بره بر پشته و گور از گله بر بست
اقبال خداوند جهان رهگذر شیر
بازوش قوی باد که در حین ز کمان چرخ
بر چرخ رسانید نفیر و نفر شیر
گه شیر به چنگال همی خست پی پیل
گه پیل به خرطوم همی کوفت سر شیر
چون پنجه فصاد گهی ناز و گهی نیش
در کرد مر آن پنجه بر نیشتر شیر
کوشید چو بیلک ز دلش نیش چو بگذشت
تاریک شد آن دیده خیره نگر شیر
تا پنج عدد شیر نیفکند شهنشه
نامد بسوی خوابگه از آبخور شیر
تیرش سوی آن جوی که در بیشه همی رفت
بگشاد زه از چشمه خون جگر شیر
