شمارهٔ ۷۹۵
حزین لاهیجیمن در میان نبودم دل بود و یار هر دو
از بیخودی به شکرم وز روزگار هر دو
گر پرده سنج عشقی بگشای گوش و بشنو
گویند یک اناالحق منصور و دار هر دو
جرم نکرده ما تا کی عتاب دارد
یکسو کنیم اکنون ماییم و یار هر دو
از سرکشی نکردی یکبار رنجه ما را
تا شد سفید چشمم در انتظار هر دو
آمد ز طرف کویت صبح ازل نسیمی
بوی تو را گرفتیم ما و بهار هر دو
کشتی شکستگانیم در ورطه ای که دارد
طوفان بی قراری بحر و کنار هر دو
زینسان که از تغافل گوش گل است سنگین
یک پرده می سراید زاغ و هزار هر دو
از زلف یار دیگرکی عقده می گشاید
دست و دلی که رفته ما را ز کار هر دو
آگه حزین بیدل از حال حسن و عشق است
دارند بلبل و گل یک خارخار هر دو
