شمارهٔ ۱۰۶
حزین لاهیجیآن روز شب تیره ما هم سحری داشت
کز صبح بناگوش تو چشمم خبری داشت
آن هم شده چون داغ دل لاله به ما خشک
این کاسه ما بود که خون جگری داشت
آن روز شب تیره ما هم سحری داشت
کز صبح بناگوش تو چشمم خبری داشت
آن هم شده چون داغ دل لاله به ما خشک
این کاسه ما بود که خون جگری داشت