شمارهٔ ۲۶۹
حزین لاهیجیجز وصل علاج دل بیچاره ندارم
اما چه کنم طاقت نظاره ندارم
تا دسترسم بود زدم چاک گریبان
شرمندگی از خرقه صد پاره ندارم
انصاف ده ای شیشه طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم خاره ندارم
جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
اما چه کنم طاقت نظاره ندارم
تا دسترسم بود زدم چاک گریبان
شرمندگی از خرقه صد پاره ندارم
انصاف ده ای شیشه طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم خاره ندارم