بخش ۴ - نخل بندی این دلگشا چمن به ستایش خاقان سخن
حزین لاهیجیقلم اولین زاده قدرت است
نگارنده دفتر حکمت است
بدایع پدید آمد از حرف کن
موثر خداوند و مبدع سخن
قلم نقش بند کلام الله است
زبان جدل زین سخن کوته است
قلم چهره پرداز حسن و جمال
قلم والی کشور ذوالجلال
دبستان حق را معلم قلم
سخنور قلم علم و عالم قلم
سخن جان معنی و معنی سخن
معانی نیابد بیان بی سخن
جماد و نبات است و حیوان خموش
خلافت به انسان ز نطق است و هوش
سخن زندگی بخشد افسرده را
به رگ می زند نشتری مرده را
سخن حکمت آموز و دولت نصیب
سخن نیست غیر از نمکدان عشق
چه خوش گفت دوشینه گوینده ای
سخن جان بود گر نیوشنده ای
بسی کرده ام طی نشیب و فراز
چه نسبت سخن را به عمر دراز
سخن شان به اقبال دل قهرمان
به هر ملک ناپایدار است حکم
سخن را مدام استوار است حکم
ز خر خصلتان مشتی افسرده دم
دهنها به دعوی گشودند و لاف
بینباشتندی به ژاژ این شکاف
ازین مرده ذشکلان مالا کور
سراسیمه شد لفظ ومعنی نفور
که منکر صدایی ست صوت الحمیر
مگر دل به یزدان برد داوری
هو المنعم الفضل و المستعان
به جایی بود هر یکی را رواج
گر انکوزه اندازه را می شناخت
به گلشن سر از نازکی می فراخت
اگر می شد آگه نکوهیده زاغ
نخوردی دل بلبل و گل به باغ
زغن گر شدی رنجه از صوت خویش
نخستی جگرهای مرغان به نیش
اگر حد خود پاس می داشت سیر
گل آنجا که بند قبا کرده باز
نمی آمد از پرده بیرون پیاز
چه شد گند نا گر ز هر جا دمید
به عنبر زیانی نخواهد رسید
غم و رنج دنیا به ما سهل شد
چو با مصطفی چیره بوجهل شد
عوانان امیرند و عارف به قید
هزاران ازین گونه در روزگار
عیان است و داننده بی اختیار
درین عبرتستان و عبرت بگیر
حزین از دل افسردگی سود چیست
اگر زشت و زیبا ببینی مرنج
به صورت میاویز و معنی بسنج
درین خاکدان از یک آبشخورند
فضولی ست اندیشه تسلیم باش
نبندی در فضل و جود و قبول
صباحی که زادم به بخت سعید
سفید است و روی من از جرم تار
ز روی من این تیرگی را بشوی
که از من بد و از تو آید نکوی
بخش ۴ - نخل بندی این دلگشا چمن به ستایش خاقان سخن - حزین لاهیجی | ناهید