بخش ۱۵ - حکایت
حزین لاهیجیشنیدم فریدون با فر و هوش
نیاسود چشمش شب از درد گوش
به خاصان چنین گفت در بامداد
که امشب سزای مرا گوش داد
همانا که نالیده باشد ز درد
ضعیفی و نشنیده این خفته مرد
چو غفلت ز مظلوم ورزید گوش
مرا دوش این درد مالیدگوش
شنیدم فریدون با فر و هوش
نیاسود چشمش شب از درد گوش
به خاصان چنین گفت در بامداد
که امشب سزای مرا گوش داد
همانا که نالیده باشد ز درد
ضعیفی و نشنیده این خفته مرد
چو غفلت ز مظلوم ورزید گوش
مرا دوش این درد مالیدگوش