بخش ۱ - بسْمِ اللّه الرّحمنِ الرّحیم
الحمدلله الذی کشف لأولیایه بواطن ملکوته وقشع لأصفیایه سرایر جبروته وأراق دم المحبین بسیف جلاله وأذاق سر المشتاقین روح وصاله هو المحیی لموات القلوب بأنوار إدراکه والمنعش لها براحة ر
۹ شعر از علی بن عثمان هجویری
الحمدلله الذی کشف لأولیایه بواطن ملکوته وقشع لأصفیایه سرایر جبروته وأراق دم المحبین بسیف جلاله وأذاق سر المشتاقین روح وصاله هو المحیی لموات القلوب بأنوار إدراکه والمنعش لها براحة ر
آن چه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم مراد اندر آن دو چیز بود یکی نصیب خاص دیگر نصیب عام آن چه نصیب عام بود آن است که چون جهله این علم کتابی نو بینند که نام مصنف آن به چند جای بر
و آن چه گفتم که طریق استخاره سپردم مراد از آن حفظ آداب خداوند بود عزو جل که مر پیغامبر خود را –صلی الله علیه و سلم و متابعان وی را بدین فرمود و گفت فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من
و آن چه گفتم که اغراضی که به نفس بازمی گشت از دل ستردم مراد آن بود که اندر هر کاری که غرض نفسانی اندرآید برکت از آن کار برخیزد و دل از طریق مستقیم به محل اعوجاج و مشغولی اندر افتد
و آن چه گفتم که به حکم استدعای تو قیام کردم و بر تمام کردن مرادت از این کتاب عزمی تمام کردم مراد از آن این بود که مرا اهل سؤال دیدی و واقعه خود از من پرسیدی و این کتاب از من اندر خ
و آن چه گفتم که مر این کتاب را کشف المحجوب نام کردم مراد آن بود که تا نام کتاب ناطق باشد بر آن چه اندر کتاب است مر گروهی را که بصیرت بود چون نام کتاب بشنوند دانند که مراد از آن چه
اما آن چه گفتم مقصودت معلوم شد و سخن اندر غرضت اندر این کتاب مقسوم شد مراد از این قول آن بود که تا مسیول را مقصود سایل معلوم نگردد مراد سایل محصول نگردد که سؤال از اشکال کنند و چون
و آن چه گفتم که من از خداوندتعالی توفیق واستعانت خواهم مراد آن بود که بنده راناصر به جز خداوند نباشد که وی را بر خیرات نصرت کند و توفیق زیادت دهدش و حقیقت توفیق موافقت تأیید خداوند
بدان قواک الله که یافتم این عالم را محل بعضی اسرار خداوند و مکؤنات را موضع ودایع وی و مثبتات را جایگاه لطایف آن اندر حق دوستانش و جواهر و اعراض و عناصر و اجرام و اشباح و طبایع جمله