بخش ۱ - باب اختلافهم فی الفقر و الصّفوة
علی بن عثمان هجویریاما علمای این طریقت را اندر فقر و صفوت خلاف است به نزدیک گروهی فقر تمام تر از صفوت و به نزدیک گروهی صفوت تمام تر
آنان که فقر را مقدم بر صفوت کنند گویند فقر فنای کل بود و انقطاع اسرار و صفوت مقامی است از مقامات آن چون فنا حاصل آمد مقامات جمله ناچیز گردد و این مسأله به فقر و غنا باز گردد و پیش از این در این سخن رفته است
و باز آنان که صفوت را مقدم نهند گویند فقر شیء موجود است اسم پذیر و صفوت صفاست از کل موجودات و صفا عین فنا بود و فقر عین غنا پس فقرا از اسامی مقامات است و صفوت از اسامی کمال
و اندر این سخن دراز گشته است در این زمانه و هر کسی بر وجه تعجب عبارتی می کنند و بر یک دیگر قولی غریب می آرند و اندر تقدیم و تأخیر فقر و صفوت خلاف است و عبارت مجرد نه فقر است و نه صفوت به اتفاق پس از عبارت مذهبی برساختند و طبع را از ادراک معانی بپرداختند و حدیث حق بینداخت نفی هوی را نفی عین می خوانند و اثبات مراد را اثبات عین می دانند پس موجود و مفقود و منفی و مثبت جمله ایشانند به قیام نفس و هوای خود و طریقت منزه است از ترهات مدعیان
و در جمله اولیا به محلی برسند که محل نماند و درجه و مقامات فانی گردد و عبارت از آن معنی منقطع چنان که نه شرب ماند و نه ذوق و نه قمع و نه قهر و نه صحو و نه محو آنگاه ایشان نامی طلبند ضرورتی تا بر آن معنی پوشند که اندر تحت اسم نیاید و مستعمل صفت نگردد آنگاه هر کسی نامی را که معظم تر باشد به نزدیک ایشان بر آن معنی پوشند و اندر آن اصل تقدیم و تأخیر روا نباشد که کسی گوید که آن مقدم یا این که تقدیم و تأخیر اندر تسمیات واجب کند پس گروهی را نام فقر مقدم نمود بر دلشان معظم بود از آن چه تعلقشان به گذاردش و تواضع بود و گروهی را نام صفوت مقدم نمود بر دلشان معظم بود از آن چه به رفع کدورات و فنای آفات نزدیک بود و مرادشان از این دو تسمیه اعلام خواستند و نشان از آن معنی که عبارت از آن منقطع بود و با یک دیگر اندر آن به اشارت سخن می گفتند و کشف وجود خود را با تمام اعلام کردند مر این گروه را خلاف نیفتاد اگر عبارت فقر آرند یا صفوت باز اهل عبارت و ارباب اللسان را که از تحقیق آن معنی بی خبر بودند اندر مجرد عبارت سخن رفت یکی را مقدم کردند و یکر را مؤخر و این هر دو عبارت بود پس آن گروه رفتند با تحقیق معانی و این گروه ماندند در ظلمت عبارت
