بخش ۶ - ۶ ابوحنیف نُعمان بن ثابت الخزّاز، رضی اللّه عنه
علی بن عثمان هجویریو منهم امام جهان و مقتدای خلقان شرف فقها و عز علما ابوحنیفه نعمان بن ثابت الخزاز -رضي الله عنه-
وی را اندر عبادت و مجاهدت قدمی درست بوده است و اندر اصول این طریقت شأنی عظیم داشت و اندر ابتدای احوال قصد عزلت کرد و از جمله خلق تبرا کرد و خواست که از میان خلق بیرون شود که دل از ریاست و جاه خلق پاکیزه کرده بود و مهذب مر حق را استاده تا شبی در خواب دید که استخوانهای پیغمبر علیه السلام از لحد او گرد کرد و بعضی را از بعضی اختیار می کند از نهیب آن از خواب درآمد از یکی از اصحاب محمدبن سیرین بپرسید او گفت تو اندر علم پیغمبر علیه السلام و حفظ سنت وی به درجتی بزرگ رسی چنان که اندر آن متصرف شوی و صحیح از سقیم جدا کنی و دیگر بار پیغمبر را علیه السلام به خواب دید که وی را گفت یا باحنیفه تو را سبب زنده گردانیدن سنت من کرده اند قصد عزلت مکن
و وی استاد بسیار کس بود از مشایخ چون ابراهیم ادهم فضیل بن عیاض و داود طایی و بشر حافی و به جز از ایشان -رضوان الله علیهم اجمعین-
و اندر میان علما -رحمهم الله- مسطور است که به وقت ابوجعفر المنصور تدبیر کردند که از چهار کس یکی را قاضی گردانند یکی امام اعظم ابوحنیفه و دیگر سفیان و سدیگر مسعر بن کدام و چهارم شریک -رحمة الله علیهم- و این هر چهار از فحول علمای دهر بودند کس فرستادند تا جمله را آنجا حاضر گردانند اندر راه که می رفتند ابوحنیفه -رضي الله عنه- گفت من اندر هر یک از ما فراستی بگویم اندر این رفتن ما گفتند صواب آید گفت من به حیلتی این قضا از خود دفع کنم و سفیان بگریزد و مسعر دیوانه سازد خود را و شریک قاضی شود
