بخش ۱۶ - ۱۶ ابوعلی شقیق بن ابراهیم الأزْدی، رضی اللّه عنه
علی بن عثمان هجویریو منهم سرهنگ اهل بلا و بلوی و مایه زهد و تقوی ابوعلی شقیق بن ابراهیم الأزدی رضی الله عنه
عزیز قوم و مقتدای ایشان بود و عالم به جمله علوم شرعی و معاملتی و حقیقتی و وی را تصانیف بسیار است اندر فنون علم و صاحب ابراهیم بن ادهم بود و بسیاری از مشایخ را دیده بود و صحبت ایشان را دریافته
از وی می آید که گفت رضی الله عنه جعل الله أهل طاعته أحیاء فی مماتهم و أهل المعاصی أمواتا فی حیاتهم خداوند تعالی اهل طاعت خود را اندر حال مرگ زنده گردانید و اهل معصیت را اندر زندگی مرده یعنی مطیع اگرچه مرده باشد زنده بود که ملایکه بر طاعت وی آفرین همی کنند تا به قیامت و ثوابش مؤبد بود پس وی اندر فنای مرگ باقی بود به بقای جزا
همی آید که پیری به نزدیک وی آمد گفت ایها الشیخ گناه بسیار دارم و می خواهم که توبه کنم وی گفت دیرآمدی پیر گفت نه که زود آمدم گفت چرا گفت هرکه پیش از مرگ بیاید اگرچه دیر آمده باشد زود آمده باشد
و گویند ابتدای حال وی آن بود که سالی اندر بلخ قحطی افتاده بود و مردمان مر یک دیگر را می خوردند و همه مسلمانان اندوهگن بودند غلامی را دیدند که در بازار می خندید و طرب می کرد مردمان گفتند چرا می خندی شرم نداری که همه مردمان اندر اندوه مانده اند و تو چندین شادی همی کنی گفتمرا هیچ اندوه نیست که من بنده آن کسم که ورا یکی ده است و شغل من از دل من برداشته است شقیق گفت رضی الله عنه بارخدایا این غلام به خواجه ای که یکی ده دارد چندین شادی می کند و تو مالک الملوکی و روزی ما اندر پذیرفته ای و ما چندین اندوه بر دل گماشته ایم از شغل دنیا رجوع کرد و طریق حق سپردن گرفت و نیز هرگز اندوه روزی نخورد و پیوسته گفتی شاگرد غلامی ام شاگرد غلامی ام و آن چه یافتم بدو یافتم و این از وی تواضع بود
