بخش ۵۷ - ۵۷ ابوبکر دُلَف بن جَحدر الشّبلی، رضی اللّه عنه
علی بن عثمان هجویریو منهم سکینه احوال و سفینه مقال ابوبکر دلف بن جحدر الشبلی رضی الله عنه
از بزرگان و مذکوران مشایخ بود روزگاری مهذب و وقتی مطیب داشت با حق تعالی و وی را اشارات لطیف است و ستوده کما قال واحد من المشایخ المتأخرین ثلاثة من عجایب الدنیا إشارات الشبلی و نکت المرتعش و حکایات جعفر
وی از کبار قوم و سادات اهل طریقت بود ابتدا پسر حاجب الحجاب خلیفه بود اندر مجلس خیر النساج رحمه الله توبه کرد و تعلق ارادت به جنید کرد و بسیاری از مشایخ را دیده بود
از وی می آید که گفت در معنی قول خدای عز وجل قل للمؤمنین یغضوا من أبصارهم ۳۰/النورای أبصار الرؤوس عن المحارم و أبصار القلوب عما سوی الله بگو مر مؤمنان را تا چشم سر نگاه دارند از نظر به شهوت و چشم دل نگاه دارند از انواع فکرت به جز اندیشه رؤیت پس متابعت شهوت و ملاحظه محارم از غفلت است و مصیبت مهین مر اهل غفلت را آن است که از عیوب خود جاهل باشند و آن که این جا جاهل بود آن جا جاهل بود لقوله تعالی من کان فی هذه أعمی فهو فی الآخرة أعمی ۷۲/الاسراء و به حقیقت تا حق تعالی ارادت شهوت از دل کسی پاک نکند چشم سر از غوامض آن محفوظ نگردد و تا ارادت خود اندر دل کسی اثبات نکند چشم سر از نظر به غیر محفوظ نگردد
از وی همی آید که روزی به بازار اندر آمد قومی گفتند هذا مجنون وی گفت رضی الله عنه أنا عندکم مجنون و أنتم عندی أصحاء فزاد الله فی جنونی وزاد فی صحتکم
من به نزدیک شما دیوانه ام و شما به نزدیک من هشیار جنون من از شدت محبت است و صحت شما از غایت غفلتپس خداوند اندر دیوانگی من زیادت کناد تا قربم در قرب زیادت شود و در هشیاری شما زیادت کناد تا بعدتان بر بعد زیادت گردد
