بخش ۱۶ - الکلام فی حقیقة الهوی
علی بن عثمان هجویریبدان أعزک الله که هوی عبارتی است از اوصاف نفس به نزدیک گروهی و به نزدیک گروهی عبارتی است از ارادت طبع که متصرف و مدبر نفس است چنان که عقل از آن روح و هر روحی را که اندر بنیت خود از عقل قوتی نبود ناقص بود و هر نفسی را که از هوی قوتی نباشد ناقص بود پس نقص روح نقص قربت باشد و نقص نفس عین قربت باشد و پیوسته مر زنده را دعوتی می باشد از عقل و یکی از هوی آن که متابع دعوت عقل باشد به ایمان رسد و آن که متابع دعوت هوی باشد به نیران رسد
پس حجاب واصلان و وقعت گاه مریدان و محل اعراض طالبان هواست و مأمور است بنده به خلاف کردن آن و منهی از ارتکاب بر آن لأن من رکبها هلک ومن خالفها ملک کما قال الله تعالی و أما من خاف مقام ربه ونهی النفس عن الهوی ۴۰/النازعات و قال النبی علیه السلام أخوف ماأخاف علی امتی اتباع الهوی وطول الأمل
و از ابن عباس رضی الله عنه می آرند در تفسیر قول خدایعز و جل أفرأیت من اتخذ إلهه هویه وأضله الله ۲۳/الجاثیه ای إن الهوی إله معبود
ویل بر آن که دون حق هوای وی معبود وی است و همه همت وی روز و شب طلب رضای هوای وی است
و هواها جمله بر دوقسم است یکی هوای لذت و شهوت و دیگر هوای جاه و ریاستآن که متابع هوای لذتی باشد اندر خرابات بود و خلق از فتنه وی ایمن بوند اما آن که متابع هوای جاه و ریاست بود اندر صوامع و دوایر بود و فتنه خلق باشد که خود از راه افتاده باشد و خلق را نیز به ضلالت برده فنعوذ بالله من متابعة الهوی
