بخش ۳۱ - الکلام فی الغیبةِ و الحضور
علی بن عثمان هجویریاین عبارت هایی است که طردشان چون عکس بود اندر عین معنی مقصود آنگاه متضاد نماید و مستعمل است و متداول اندر میان ارباب لسان و اهل معنی
پس مراد از حضور حضور دل بود به دلالت یقین تا حکم غیبی ورا چون حکم عینی گردد و مراد از غیبت غیبت دل بود ازدون حق تا حدی که از خود غایب شود تا به غیبت خود از خود به خود نظاره نکند و علامت ایناعراض بود از حکم رسوم چنان که از حرام نبی معصوم باشد پس غیبت از خود حضور به حق آمد و حضور به حق غیبت از خود چنان که هر که از خود غایب به حق حاضر و هرکه به حق حاضر از خود غایب بود پس مالک دل خداوند است عز و جل چون جذبتی از جذبات حق جل جلاله مر دل طالب را مقهور گردانید غیبت به نزدیک وی چون حضور گردانید و شرکت و قسمت برخاست و اضافت به خود منقطع شد چنان که یکی گوید از مشایخ رحمهم الله
ولی فؤاد و أنت مالکه
بلا شریک فکیف ینقسم
چون دل را جز وی مالک نباشد اگر غایب دارد یا حاضر اندر تصرف وی باشد و اندر حکم نظر به عین جمله برهان روش احباب این است اما چون فرق افتد مشایخ را رضی الله عنهم اندر این سخن است گروهی حضور را مقدم دارند بر غیبت و گروهی غیبت را بر حضور چنان که اندر سکر و صحو بیان کردیم اما صحو و سکر بر بقیت اوصاف نشان کند و غیبت و حضور بر فنای اوصاف پس این اعز آن بود اندر تحقیق
