بخش ۱ - باب آدابهم فی الصّحبة
علی بن عثمان هجویریچون مهم ترین چیزها بدانستی که مرید را حق صحبت بود لامحاله رعایت صحبت فریضه باشد از آن چه تنها بودن مرید را هلاکت بود لقوله علیه السلام الشیطان مع الواحد دیو با آن کس بود که تنها بود و قوله تعالی ما یکون من نجوی ثلثة الا هو رابعهم ۷/المجادله نباشد از شما سه کس الا که چهارم ایشان خداوند تعالی باشد پس هیچ آفت مرید را چون تنها بودن نیست
و اندر حکایات یافتم که مریدی را از آن جنید رضی عنه صورت نیست که من به درجت کمال رسیدم و تنها بودن مرا از صحبت بهتر به گوشه ای اندر شد و سر از صحبت جماعت درکشید چون شب اندر آمدی اشتری بیاوردندی و وی را گفتندی که تو را به بهشت می باید شدن وی بر آن نشستی و می رفتی تا جایگاهی پدید آمد خرم و گروهی خوب صورت و طعام های خوش و آب های روان تا سحرگاه وی را آن جا بداشتندی آنگاه به خواب اندر شدی چون بیدار شدی خود را بر در صومعه خود دیدی تا رعونت آدمیت اندر وی تعبیه کرد ونخوت جوانی اندر دل وی تأثیر خود ظاهر کرد زبان دعوی بگشاد و می گفت مرا چنین می باشد تا خبر به جنید بردند وی برخاست و به در صومعه وی آمد وی را یافت زهوی اندر سر افکنده و تکبری فرو گستریده حال از وی بپرسید وی جمله با جنید بگفت جنید رضی الله عنه گفت چون امشب بدان جای برسی سه بار بگوی لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم چون شب اندر آمد وی را می بردند و وی بر جنید به دل انکار می کرد چون زمانی برآمد مر تجربه را سه بار کلمه لاحول بگفت آن جمله بخروشیدند و برفتند وی یافت خود را اندر میان مزبله ای نشسته و لختی استخوان های مردار برگرد وی نهاده بر خطای خود واقف شد و تعلق به توبه کرد و به صحبت پیوست
