بخش ۱ - بابُ أحکامِ السَّماعِ
علی بن عثمان هجویریبدان که سماع را اندر طبایع حکم های مختلف است همچنان که ارادت اندر دل ها مختلف است و ستم باشد که کسی مر آن را بر یک حکم قطع کند
و جمله مستمعان بر دو گونه اند یکی آن که معنی شنوند و دیگر آن که صوت و اندر این هر دو اصل فواید بسیار است و آفات بسیار از آن چه شنیدن اصوات خوش غلیان معنیی باشد که اندر مردم مرکب بود اگر حق بود حق و اگر باطل بود باطل کسی را که مایه به طبع فساد بود آن چه شنود همه فساد باشد
و جملگی این اندر حکایت داودعلیه السلام بیاید که چون حق تعالی وی را خلیفت گردانید وی را صوتی خوش داد و حلق او را مزامیر گردانید و کوه ها را رسایل وی کرد تا حدی که وحوش و طیور از کوه و دشت به سماع آمدندی و آب باستادی و مرغان از هوا درافتادی و اندر آثار آمده است که یک ماه آن خلق اندر آن صحرا هیچ نخوردندی و اطفال نگریستندی و هیچ شیر نخوردندی و هرگاه که خلق از آن جا بازگشتندی بسیار مردم از لذت کلام و صوت و لحن وی مرده بودندی تا حدی که گویند یک بار هفتصد کنیزک عذرا به شمار برآمد
و آنگاه چون حق تعالی خواست که مستمع صوت و متابع طبع را جدا کند از اهل حق و مستمع حقیقت ابلیس را به درخواست وی و حیله و مکر وی بماند تا نای و تنبور بساخت و اندر برابر مجلس داود علیه السلام مجلسی فرا گسترید تا آنان که می صوت داود شنیدند به دو گروه شدند یکی آن که اهل شقاوت بودند و دیگر آن که اهل سعادت آن گروه به مزامیر ابلیس مشغول شدند و این گروه به اصوات داود بماندند و باز آن که اهل معنی بودند صوت داود و غیر وی اندر پیش دل ایشان نبود از آن چه همه حق می دیدند اگر مزامیر دیو شنیدندی اندر آن فتنه حق دیدندی و اگر صوت داود اندر آن هدایت حق از کل بازماندند و از متعلقات اعراض کردند و هر دو را چنان که بود بدیدند صواب را به صواب و خطا را به خطا و آن را که سماع بدین نوع بود هرچه بشنود همه حلال باشدش
