بخش ۳ - فصل
علی بن عثمان هجویریگروهی از مشایخ خواندن قرآن به الحان و شنیدن قصاید و اشعار را چنان که حروف از حد آن تجاوز کرده است کراهیت داشته اند و خود پرهیز کرده و اندر آن غلو نموده و ایشان چند گروه اند و هر یکی را اندر آن علتی دیگر است
گروهی از آن آنان اند که اندر تحریم آن روایات یافته اند و اندر آن متابع سلف صالح شده و بدیشان تقلید کرده چنان که زجر کردن پیغمبر علیه السلام مر شیرین را کنیزک حسان بن ثابت از غنا کردن و دره زدن عمر رضی الله عنه مر آن صحابی را که می غنا کرد و انکار کردن علی بر معاویه که کنیزکان مغنیه داشت و منع کردن وی مر حسن را رضی الله عنه از نظاره آن زن حبشه که می غنا کرد و گفتی که او قرین شیطان است و مانند این
و نیز گویند که دلیل بزرگترین ما بر کراهیت داشت غنا اجماع امت است اندر زمانه ما و پیش از ما بر آن که آن کراهیت است تا آن که گروهی حرام مطلق دارند
و اندر این معنی از ابوالحارث روایت کنند که گفت من اندر سماع کردن بجد بودم شبی یکی به صومعه من آمد و گفت جمعی از طالبان درگاه خداوند تعالی مجتمع اند و حضور شما را منتظر اگر فضل کنید و رنجه شوید گفت بیرون آمدم و بر اثر وی می رفتم بسی برنیامد که به گروهی رسیدم که حلقه زده بودند و پیری میان ایشان نشسته مرا کرامتی کردند فوق الغایه و آن پیر گفت اگر فرمایی تا بیتی برخوانند من اجابت کردم دو کس به الحان خوش ابیات خواندن گرفتند ابیاتی که شعرا در فراق گفته بودند و ایشان جمله برخاستند به تواجد و زعقه های خوش می زدند و اشارت های لطیف می کردند و من به تعجب حال ایشان مانده بودم و خوشی وقتشان تا صبح نزدیک آمد آنگاه آن پیر مرا گفت ایها الشیخ هیچ نپرسی مرا که تو کیستی و این قوم کیان اند گفتم حشمت تو مرا می از سؤال بازدارد وی گفت لعنة الله ابلیس است و آن جمله فرزندان وی و اندر این نشستن و غنا کردن مرا دو فایده باشد یکی آن که مصیبت فراق و ایام دولت خود دارم ودیگر آن که پارسا مردان را از راه ببرم و اندر غلط افکنم
