شمارهٔ ۱
امردی رفت تا نماز کند کرد کون سفید خود بالا فاسقی زود جست بر پشتش گفت سبحان ربی الأعلی
۱۷ شعر از ایرج میرزا
امردی رفت تا نماز کند کرد کون سفید خود بالا فاسقی زود جست بر پشتش گفت سبحان ربی الأعلی
خواهد اینک ز جناب تو بار بندۀ ناچیز تو عبدالحمار
آنکو به روز مهتری از دوستان گردد بری ناآدمی گر بشمری اندر شمار آدمش دارد وطن فریاد ازو کام اجانب شاد ازو اینسان رود بر باد ازو گر بسپری ملک جمش نگذاشت باقی مدخلی نه معدنی نه جنگلی
بر دشمنان شمردم عیب نهانی خویش خود را خلاص کردم از پاسبانی خویش
دست در حلقه موی تو کنم بوسه ای بر سر و روی تو کنم