شمارهٔ ۵۳ - قطعه
نصرت السلطنه دیوان عدالت را میر صله شعر من از چیست به تأخیر کشید از چه شه زاده حاکم صله شعر مرا جزو اشرار قراداغ به زنجیر کشید وعده وصل بد آیا که به تأخیر افتاد یا شب هجر بد آیا که
۸۹ شعر از ایرج میرزا
نصرت السلطنه دیوان عدالت را میر صله شعر من از چیست به تأخیر کشید از چه شه زاده حاکم صله شعر مرا جزو اشرار قراداغ به زنجیر کشید وعده وصل بد آیا که به تأخیر افتاد یا شب هجر بد آیا که
باز چون جوجه ماکیان بیند از پی صید برگشاید پر تند و تیز از هوا به زیر آید همچو حکم قضا و پیک قدر ماکیانی که در برابر باز نبود غیر عاجزی مضطر خطر طفل خویش چون بیند یاد نارد ز هیچ گو
شب در بساط احرار از التفات سردار کنیاک بود بسیار تریاک بود بی مر هر کس به نشوه ای تاخت با نشوه کار خود ساخت من هم زدم به وافور از حد خود فزون تر تریاک مفت دیدم هی بستم و کشیدم غافل
وفا در گل رخان عطر است در گل من این را خوانده ام وقتی به دفتر وفای گل رخان و عطر گل ها به لطف و خاصیت هستند هم بر گل سرخ اندر این بستان زیاد است یکی بی عطر و آن دیگر معطر گل سرخی ک
صبحدم کاین مرغ گیهان آشیان بال بگشاید فراز کوهسار پنجه و منقار نورافشان او پرده شب را نماید تار و مار در چمن پروانه عاشق منش آن گل جان دار خوش نقش و نگار از غلاف پیرهن آید برون پیر