شمارهٔ ۱ - در رثاء درة المعالی
شد فصل بهار و گل صلا داد بر چهرۀ خوب خود صفا داد باد سحری ز آشنایی پیغام وفا به آشنا داد بلبل ز فراق چند ماهه باز آمد و شرح ماجرا داد افسوس که جای توست خالی ای خانم درة المعالی آوخ
۲ شعر از ایرج میرزا
شد فصل بهار و گل صلا داد بر چهرۀ خوب خود صفا داد باد سحری ز آشنایی پیغام وفا به آشنا داد بلبل ز فراق چند ماهه باز آمد و شرح ماجرا داد افسوس که جای توست خالی ای خانم درة المعالی آوخ
صبحدم کاین طایر چرخ آشیان آفتابی گردد از بالای کوه تافته رخ بال کوبان پرزنان از پر و بالش چمن گیرد شکوه نغمه خوان مرغ سحر بر شاخسار بینی آن پروانۀ خوش خال و خط جسته بیرون از غلاف پ