شمارهٔ ۹
ایرج میرزایاد کردند مرا باز به گلدان دگر
گلبنان دگر از طرف گلستان دگر
بودم افسرده چو گل دردی و بشکفتم باز
نو بهارست به من تا به زمستان دگر
با نواهای دگر تهینت من گفتند
بلبلان دگر از ساحت بستان دگر
عشق هر فکر دگر را ز دلم بیرون کرد
همچو مهمان که کند بخل به مهمان دگر
با چنین گام که نسوان وطن پیش روند
عن قریب ست که ایران شود ایران دگر
