شمارهٔ ۷ - خرس و صیّادان
ایرج میرزایکی خرس بودست در جنگلی
درنده هیونی قوی هیکلی
دو صیاد استاد چالاک و چست
یکی آلفرد نام و دیگر اگست
نمودند بر یک رباطی ورود
که بر جنگل خرس نزدیک بود
سخن آمد از خرس اندر میان
بر ایشان نمودند تعریف آن
که در جثه بی حد بزرگ است او
بود پوستش پر بها و نکو
بسی آمدند از شکار آوران
که عاجز بماندند از صید آن
اگست آن زمان گفت که ما دو یار
به زودی نماییم او را شکار
از آن جانور ما نداریم باک
که صیاد این جا بود ترسناک
به جنگل برفتند آن دو جوان
پی خرس گشتند هر سو روان
قضا را نمودند هر جا گذر
ندیدند آن روز از خرس اثر
ز جنگل سوی خانه باز آمدند
بدین حال بودند خود روز چند
