بخش ۴۶ - چارهگری آتبین
ایرانشان ابن ابی الخیرگذرگاه بگرفته بود آتبین
پر اندیشه گشت از سپهدار چین
چنین گفت با کوش و با لشکری
که ما را دگرگونه شد داوری
چو کشتی فروان شود ساخته
شود بیشه از مرد پرداخته
ز چین لشکر آید دگر بی گمان
ز ناگه سر آرند بر ما زمان
و دیگر که ما را خورش گشت تنگ
فزون زین نبینیم روی درنگ
هم امشب بباید شدن ناگهان
بدان سان که ماند پی ما نهان
جهان چو بپوشید شعر سیاه
بنه برنهادند ایران سپاه
بماندند با کوش و با آتبین
سواری دو صد از یلان گزین
به لشکرگه آتش برافروختند
چو شد بار دیگر همی ریختند
چو یک نیمه از شب گذر کرد شاه
شتابان بشد بر پی آن سپاه
چو روز آمد و کوه در زر گرفت
زمین چادر زرد در سر گرفت
