بخش ۱۵۶ - گفتار اندر خواب دیدن آتبین بار چهارم
ایرانشان ابن ابی الخیرچنان دان که دیدم من امشب به خواب
دلارای باغی و میدان و آب
نشسته من اندر میان شاهوار
به سر بر یکی تاج گوهرنگار
جهان روشن از تاج رخشان من
جهانی همه زیر فرمان من
ز ناگاه جمشید فرمانروا
نشسته بر اسبی میان هوا
فرود آمدی اندر آن بزمگاه
سوی تاج من کرد هرگه نگاه
به جایی که باشد شگفت استوار
نباید که بد یابد از روزگار
مرا گویدم کز پسم برنشین
نشستیم و برخاست اسب از زمین
نشستن همان است و رفتن همان
به پرواز برشد سوی آسمان
من از روی گیتی شدم ناپدید
از این خواب گویی چه خواهد رسید
