بخش ۱۶۸ - زناشویی کوش با دختر نوشان
ایرانشان ابن ابی الخیرچنین آمد از کوش نامه پدید
که نوشان دستور را برکشید
یکی دختر او نگارین به نام
به چهره چو ماه و به بالا تمام
همه رشک خورشید دیدار اوی
خرد در خور خوب رخسار اوی
زمین تا بگسترد جان آفرین
چونان روی پیدا نشد در زمین
ز نوشان مر او را به خوبی بخواست
ز مهرش یکی آتش از دل بکاست
چنان شیفته شد چو او را بدید
که همچون کبوتر دلش برپرید
بپیوست با او شب و روز مهر
همی بود شادان بدان خوب چهر
پرستنده یکچند از او حنیان
وزان نیز کس را نیامد زیان
سر سال فرزندش آمد پدید
که فرزند از او زشت تر کس ندید
