بخش ۲۶۰ - سخن گفتن فریدون با کوش دربارهٔ گزینش سپاه
ایرانشان ابن ابی الخیرچو از مغز می رفت و آمد به هوش
سوی شاه شد نامبردار کوش
ببوسید تخت و به کش کرد دست
بدو گفت کای شاه یزدان پرست
نماید مرا روز رفتن به راه
همان تا چه مایه گزینم سپاه
فریدون فرو شد به اندیشه دیر
بدو گفت کای نامدار دلیر
تو را فوردین روز رفتن بود
وز ایدر سپه برگرفتن بود
که این روز را فوردین است نام
شوی شاد و پیروز آیی به کام
مه فوردین روز هم فوردین
ره باختر گیر با فر و دین
ز گفتار او سر برافراخت و یال
مر آن ماه و آن روز را کرد فال
