بخش ۳۲۶ - در رای زدن تور و سلم در آشتی با کوش
ایرانشان ابن ابی الخیرچنین گفت گوینده باستان
که از راستان آمد این داستان
که چون تور و سلم آن بدی ساختند
که گیتی از ایرج بپرداختند
به بیهوده شد کشته دست تور
فریدون شد از خواب وز خورد دور
رخ شاه فرخ شد از درد زرد
شب و روز نفرین همی یاد کرد
همی گفت کای دادده کردگار
توانا و دانا و پروردگار
تو از پشت ایرج یکی نامور
بده تا بدین کین ببندد کمر
که بر بی گناه آمد او را گزند
به بیهوده شد کشته آن مستمند
به تور دلیر آن زمان سلم گفت
که این داستان بیش نتوان نهفت
یکی دشمن از خویش برداشتیم
اگر چند تخم بدی کاشتیم
کنون دشمنی ماند ما را دگر
به پیگار او بست باید کمر
پی دیوزاد از زمین کم کنیم
