بخش ۳۵۶ - پیر فرزانه از خاندان جمشید است
ایرانشان ابن ابی الخیرچو گیتی سیه گشت همرنگ دود
ستاره یکی روشن او را نمود
بدو گفت کاین را گذرگاه کن
فرود آی روز و به شب راه کن
تو یک هفته در بیشه می دار رنج
که بر نگذرد روز بر بیست و پنج
که باز آن به آباد کشور شوی
چو بودی تو با تخت و افسر شوی
مکن دیو را دست بر خود دراز
که از ماست یزدان ما بی نیاز
بدو گفت کوش ای سر راستان
مرا با تو مانده یکی داستان
بگو تا تو ایدر چرا آمدی
ز تخم که ای وز کجا آمدی
چنین پاسخش داد فرزانه پیر
که کار من آیدت نادلپذیر
من از تخم جمشید دارم نژاد
که مهتر پسر را چنین پند داد
که دل در سرای سپنجی مبند
که نوشش کبست است و بارش گزند
به دانش بری رنج بهتر بود
