بخش ۹ - آگاهی یافتن شاه بهمن از مرگ کرکوی و فرستادن پارس با لشکر به رزم برزین
ایرانشان ابن ابی الخیرشهنشاه مر جامه را کرد چاک
کلاه از سر انداخت بر روی خاک
بپردخت از آن بارگاه انجمن
سخن رفت از آن گونه با رایزن
که این را چه چاره سگالیم باز
که شد کار برزین به ما بر دراز
بدو گفت فرزانه پاک تن
که ای نامور شهریار ز من
یکی لشکری ساز از ایران سترگ
بر ایشان یکی نامداری بزرگ
چو پیوسته گشت این دو لشکر به هم
دل شاه ایران نباشد دژم
جز از پارس این رزم را نیست کس
که مردی بزرگست و با دسترس
همانگاه با پارس پرهیزگار
