شمارهٔ ۱۱۴
جهان ملک خاتونخورشید رخ تو را ز جان خواسته شد
از شرم رخت تمام مه کاسته شد
پیرامن عارض تو خطی بدمید
گل بود به سبزه نیز آراسته شد
خورشید رخ تو را ز جان خواسته شد
از شرم رخت تمام مه کاسته شد
پیرامن عارض تو خطی بدمید
گل بود به سبزه نیز آراسته شد