شمارهٔ ۱۷۲
جهان ملک خاتونای دل تو به درد یار هجران می کش
زهر آب ز جام نامرادی می چش
تا همچو خردمند چرا گوشه فقر
بر خود نگرفتی که نشینی دلخوش
ای دل تو به درد یار هجران می کش
زهر آب ز جام نامرادی می چش
تا همچو خردمند چرا گوشه فقر
بر خود نگرفتی که نشینی دلخوش