شمارهٔ ۳۴۸
جهان ملک خاتونآمد به مشامم از سر زلف تو بوی
افکند دل مرا دگر در تک و پوی
از بس که به چوگان جفا زد ما را
سرگشته از آن کرد چنانم چون گوی
آمد به مشامم از سر زلف تو بوی
افکند دل مرا دگر در تک و پوی
از بس که به چوگان جفا زد ما را
سرگشته از آن کرد چنانم چون گوی