شمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحة
کمالالدین اسماعیلای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیر
وین جان نازنین را اندر حصار گیر
بر چار سوی طبع بزن خیمۀ مراد
جایی چنین وطن ز سر اختیار گیر
آمد حجاب هشت درخلد چار طبع
این هشت گانه جوی و کم آن چهارگیر
جای مقام نیست جهان دل برو منه
خود را مسافری کن واین رهگذار گیر
تا کی دوی بگام هوس در قفای حرص
آهسته شو زمانی و برجا قرار گیر
جان خرج میکنی که فزون گرددت درم
چون مال وارثست تو خود صدهزار گیر
تا کی شمار خواجگی و سیم و زر کنی
این مرگ ناگهان را هم در شمار گیر
نشکست کس به پشتی زر پشت حرص و آز
اندر مصاف حرص قناعت بیار گیر
خواهی که عیش خوش بودت کار بر مراد
با نیستی بساز و کم کار و بار گیر
مار است مال دنیا دنبال او مرو
دانی که چیست عاقبت کار مارگیر
